شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ - 23:15 - علی صفری -
با اینکه هر شب درهوای عشق غمگینم
اما به پایان قشنگ قصه خوش بینم
پایان قصه در سکانسی تلخ و عاشق کش
با زخم چاقو از لبانت بوسه می چینم
اصلا نمی خواهم رُلِ "آدم بده" باشم
تو نقش منفی هم شوی من باز فردینم
حتی شبیه فیلمهای خارجی آخر
می میرم و روز نبودن را نمی بینم
پای تو می میرم ، دوئل امکان خوبی نیست
از نسل فرهاد و پی یک مرگ شیرینم
این جنگ عاشق کش فقط یک کشته می خواهد
اسم تو باشد تابع سخت قوانینم
قانون بازی گفته عاشق وقف معشوق است
یعنی تو تهران ، من کفن پوش ورامینم
از جنگ سرد بین ما تنها جدایی ماند
من آخرین قربانی دیوار برلینم
من آخرین قربانی ام با عشق می خندم
با اینکه هر شب در هوای عشق غمگینم
تنهایی ام را یاد می گیرم