می روی بر نیزه اما پیکرت جامانده است
صبر کن! دلشوره های مادرت جامانده است
صبر کن ، تنها به میدان رفتنت انصاف نیست
روی تل زینبیه لشگرت جامانده است
عهد بستی هر چه داری نذر دینت می کنی
روی بازویت گلوی اصغرت جامانده است
از حضور مادرت در روضه ها فهمیده ام
جای سیلی روی گوش دخترت جامانده است
بیعتت با مردم کوفه برایم آشناست
زخمِ میخِ رویِ در، بر باورت جامانده است
تا قیامت خنجر از رویت خجالت می کشد
بر گلویت بوسه ی پیغمبرت جامانده است
جای زخم گوشواره خود گواهی می دهد
در زمین کربلاسرلشگرت جامانده است
...
کاش بودی تا ببینی موسم حج در منا
سوز "هَل مِن ناصِرِ" دردآورت جامانده است
تنهایی ام را یاد می گیرم