بی رحم ترین خاطره! شلاق چه داری
لخت است خیالم، به تنم داغ چه داری
عمریست که جز حسرت از این باغ نچیدم
ای سیب ترین مزه این باغ! چه داری
من خشک ترین زوزه ی طوفان کویرم
ای برف به تن ریخته! قشلاق چه داری
در هر وجبت عشق کمین کرده به تاراج
بازنده ی محض آمده، ارفاق چه داری
از دایره های تنت از هندسه عشق
از حسرت این پیکر مشتاق چه داری
از منحنی و پبچ و خم حادثه خیزت
بی رحم ترین حسرت من! داغ چه داری
ای دکمه ی پیراهنت آغاز شکستن
ای برف به تن ریخته! ای بستر بهمن
بی تابم و تن تشنه ی این برف مذابم
سر رفته هوای تنت از گوشه ی خوابم
من مرتکب عشق تو در خواب و خیالم
تو ممکن الامکانی و من بی تو محالم
بی تاب ترین قوس! هوسناک ترین شعر!
ای دختر اندام تراشیده ی این شعر
من دست شدم از بدنت شعر تکاندم
هر منظره بر روی سرم ماشه چکاندم
چون قطره ی جاری شده بر گونه خیست
با خون دلم می شوم اندام نویست
بگذار تصور کنمت با سر انگشت
ای داد که این هندسه عشق مرا کشت
من چشم شدم بر بدنت شعر بسابم
ای گیجی بیرون زده از گوشه ی خوابم
از عطر تنت گیجم و دیوانه ترینم
من خواهش بی تاب ترین مرد زمینم
من خواسته آخر پایی لب گورم
از هاله ی اندام تو در حال عبورم
ای شعله ات آتش زده جد پدری را
ای خانه نشین کرده خیالت 'صفری' را
من هیزم این آتشم ای عشق بسوزان
کوکم بزن و بر تن خورشید بدوزان!
ای سیب ترین مزه این باغ چه داری
بی رحم ترین حسرت من! داغ چه داری
#علی_صفری
تلگرام:
@Alisafaripoems
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/alisafariofficial
تنهایی ام را یاد می گیرم