سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ - 12:11 - علی صفری -
کوچه دلتنگ ردپای تو و
روز جمعه پر از دعا بودم
غصه خوردم نیامدی آقا
سر کوچه خودم گدا بودم
احتمالاٌ تو فکر من بودی
من چه غافل از این ندا بودم
این ندایی که کوله ام خالی ست
عمری از راه تو جدا بودم
راه تو راه عشق بازی بود
من ِ گرفتار اقتضا بودم
اقتضای شرایط دنیا
لحظه هایی فقط ادا بودم
گاهی ام از سر گرفتاری
یاد نامی گره گشا بودم
ولی آقا تو حافظم بودی
هرکجایی که در بلا بودم
هرکجایی که بی خدا بودم
هرکجایی که بی دعا بودم
هرکحایی که در خطا بودم
هرکجایی که بی دوا بودم
هرکجایی که در ریا بودم
هرکجایی که ناسزا بودم
هرکجایی که بی شفا بودم
هرکجایی که بی وفا بودم
هرکجایی که در فنا بودم
هرکجایی که نابه جا بودم
هرکجایی که بی هوا بودم
هرکجایی که ادعّا بودم
هرکجایی که بی حیا بودم
هرکجایی که بی شما بودم
...
ناشیانه بیا بیا کردم
تو کجایی و من کجا بودم...
تنهایی ام را یاد می گیرم