زندگی سخت تر از حادثه ای دلگیر است
زندگی مرد جوانی ست که در دل پیر است
زندگی طعنه به انسانیّتی قلابی ست
زندگی آب گل آلوده ی رودی آبی ست
زندگی بی خبر از دغدغه ی سهراب است
پشت دریاش فقط آدمیّت کمیاب است
زندگی دلهره هایی ست پر از بی خوابی
زندگی فاصله هایی ست پر از بی تابی
زندگی یک هذیانِ وسط کابوس است
زندگی خاطره هایی ست...فقط افسوس است
زندگی کودک پر روست که دستش سنگ است
زندگی خفّت و خواری و سراسر ننگ است
زندگی خانه ندارد همه اش دربدری ست
زندگی رحم ندارد.. عجب او بی پدری ست
زندگی خودکشیِ حوصله با بنزین است
زندگی منطقه ی جنگی و از دم مین است
زندگی میوه ی کالی است ، پر از کرم سیاه
زندگی دختر پیری ست پر از حسرت و آه
زندگی ثانیه هایی ست که از غم سیر است
زندگی یک میعان است که بی تقطیر است
زندگی خستگی از بودن و درجا زدن است
زندگی مرد غریبی ست که درگیر تن است
زندگی راه درازی ست که باید بروی
آخرش خانه نشینی ست که باید بشوی
زندگی منتظر خودکشی و کوچ من است
زندگی پوچ تر از مثنویِ پوچ من است
تنهایی ام را یاد می گیرم